سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷
خانه / مدرسه‌ی طبیعت / لطفاً به بچه ها آموزش ندهید، بگذارید در طبیعت بزرگ شوند۱

لطفاً به بچه ها آموزش ندهید، بگذارید در طبیعت بزرگ شوند۱

عبدالحسین وهاب‌زاده حالا دیگر نه تنها بین دوستداران محیط زیست، که در میان کارشناسان علوم تربیتی و آموزشی، چهره‌ای شناخته شده است. او بانی و مروج پی‌گیر نظریه‌ی مدرسه‌ی طبیعت است. نظریه‌ای که نظام‌های آموزشی رایج دنیا را به چالش می‌کشد. او می‌گوید لطفاً به بچه‌ها آموزش ندهید. بدیهی است با چنین رویکردی او راه پرچالشی را پشت سر گذاشته. ولی پس از چندین سال بحث و جدل حالا در چند استان، نمونه‌هایی از مدرسه‌ی طبیعت را دارد که به طور عملی حرف خود را اثبات کند.

این مدرسه‌ها آرام آرام از سوی خانواده‌ها و بچه‌ها و حتی به نوعی از طرف نهادهای رسمی پذیرفته می‌شوند. وهاب‌زاده در دفتر ماهنامه‌ی جهان سبز بار دیگر با پرسش‌هایی درباره‌ی اهداف و برنامه‌های مدرسه‌ی طبیعت به چالش کشیده شد. در پاسخ‌های او با مبانی نظری مدرسه‌ی طبیعت آشنا می‌شویم.

از شروع به کار اولین مدرسه‌ی طبیعت در مشهد بیش از سه سال می‌گذرد. حالا تعداد این مدارس بیشتر شده‌اند. از پیشرفت کار راضی هستید؟

مدرسه‌ی طبیعت مشهد مجوز دارد که مرکز آموزش تسهیلگری برای همه‌ی مدارس ایران باشد. و هر ماه یک کارگاه سه روزه برگزار می‌کند که از همه‌ی ایران در آن شرکت می‌کنند. تا الان ۹ کارگاه برگزار شده است و نزدیک به ۴۰۰ نفر آمده‌اند و دوره دیده‌اند. افرادی که می‌آیند با این هدف می‌آیند که بعدها بروند و مدرسه‌ی طبیعت تأسیس کنند.

برداشت من از این سه سال و خورده‌ای که کار روی یک مدرسه‌ی طبیعت انجام می‌شود و از این شش سالی که بحث مدرسه‌ی طبیعت دارد پیش می‌رود (قبلش مدرسه‌ای وجود نداشته و کار پخش ایده و آماده‌سازی بوده است)، این است که این مدرسه خیلی امیدوارانه دارد در تمام ایران پیش می‌رود. اما من بیشترین توفیق را در تأسیس مدرسه‌ها نمی‌بینم (با اینکه ما الان چهل مدرسه داریم)، بلکه در خیلی از جاها که می‌روم، می‌بینم که رویکرد خانواده نسبت به کودک در حال تغییر است. خانواده متوجه می‌شود که کودک یک موجود بی‌دست‌وپا و نادان که باید به او چیزهایی را یاد داد نیست. بلکه باید کودک را به رسمیت بشناسیم. این از نظر من بزرگترین دستاوردی است که مدرسه‌ی طبیعت داشته است.

آیا مدرسه‌ی طبیعت شما شباهتی با مدل‌های والدروف یا مونتسری دارد؟

خیر. این ایده کاملاً جداست. وجه اشتراک این مدل با مدل والدروف و مونتسری این است که بچه‌ها بازی می‌کنند. و از طریق عمل خودشان فرا می‌گیرند. در روش والدروف حذف کلاس دیده می‌شود. اما مدرسه‌ی طبیعت می‌گوید که بچه به طور ذاتی به طبیعت گرایش دارد و به حرکت توجه می‌کند. مانند حرکت باد در شاخه‌ی درختان، حرکت حیوانات یا حرکت ما.

مثلاً یک بچه‌ی یک سال و نیمه به حرکت آدم‌ها توجه می‌کند. و گرایشش به سمت عناصر طبیعت، یک گرایش ذاتی است. نه اینکه ما یک تئوری یا نظر داده باشیم که بهتر است طبیعت را هم بیاوریم در اینجا داخل کنیم. طبیعت، محور یادگیری است و ما می‌گوییم که هیچ پژوهشگری، هیچ محققی و هیچ کاشفی به اندازه‌ی یک شکارچی بومی که در آفریقا، استرالیا یا امریکای مرکزی شکار می‌کند، پژوهشگر نیست. او به بیابانی که در چشم من و شما چیزی از آن فهمیده نمی‌شود، نگاه می‌کند و می‌گوید از اینجا مثلاً «کودو» [آهو] رد شده که با بچه‌اش بوده و پای چپش لنگ بوده است، اینجا خوابیده است. ولی ما که نگاه می‌کنیم چیزی نمی‌بینیم.

به نظر من اگر یک شکارچی بومی را بیاورید و در دانشگاه «ام آی تی» بگذارید و به او آموزش دهید، چیزهایی از او بیرون خواهد آمد که شما حیران می‌شوید. «دیوال»، نخستی‌شناس معروف می‌گوید اگر من امروز بیایم خانه و همسرم جای یک چیز را در یخچال عوض کرده باشد، وقتی من وارد خانه بشوم، می‌فهمم که جای یک چیز در خانه عوض شده است. این نگاه دقیق لازمه‌ی یک کار علمی مانند نخستی‌شناسی است. نظریه‌ی مدرسه‌ی طبیعت می‌گوید:

بچه به طور ذاتی موجودی تیزبین است و ما باید اجازه بدهیم این استعداد در او رشد کند.

 

من وقتی موهایم را اصلاح می‌کنم و به مدرسه‌ی طبیعت می‌روم اولین کسی که می‌گوید موهایت را اصلاح کرده‌ای از میان بچه‌هاست. بچه‌ها پائیز پارسال در مدرسه‌ی ما گندم کاشتند. گندم‌هایشان رشد کرد و امسال تابستان گندم را درو کردند. همه‌ی مراحل را طی کردند و نان پختند. شما می‌دانید که رشد گیاه کند است و توجه به رشد گیاه آخرین چیزی است که بچه‌ها می‌توانند بدست بیاورند. اما بعد از تعطیلات عید اولین چیزی که بچه‌های چهار و پنج ساله‌ی ما گفتند این بود که وای چقد گندم‌هایمان بلند شده‌اند. این نشان دهنده‌ی نگاه یک انسان متوجه است.

زیست‌شناسی می‌گوید: کودک برای اینکه می‌خواهد در آینده در یک زیستگاهی زندگی کند، به این نگاه متوجه برای شناخت زیستگاه نیاز دارد. ما که از اول در شهر زندگی نمی‌کردیم. همین دیروز آمدیم به شهر. ما برای میلیون سال در یک زیستگاه طبیعی زندگی کرده‌ایم. و هنوز برای همان زیستگاه آمادگی داریم. نگاه مدرسه‌ی طبیعت همین نگاه زیست‌شناسی و تکاملی است. این نگاه می‌گوید در این میلیون سال، قبل از اینکه بشر به ابزارآلات و مواردی مثل تمدن و فرهنگ روی بیاورد، چطور زندگی می‌کرده و آماده می‌شده است. این آمادگی از طریق بازی کردن در بچگی بوده است. یعنی وقتی که این بچه روی دو پا بلند می‌شده و مستقل می‌شده، دیگر پدر و مادرش را نمی‌دیده است. با بچه‌های دیگر بزرگ می‌شده و دیگر معلم نداشته است.

در واقع این دیدگاه خلاف باور عمومی به آموزش کودکان است و آنچه در مهدکودک‌ها می‌گذرد.

ما می‌خواهیم این ایده که بچه یک موجود خردمند و کاوشگر است، جا بیفتد. شما به جای اینکه به بچه چیزی یاد بدهید، یک جا بنشینید. به بچه دقیق و عمیق نگاه کنید و از او یاد بگیرید. آموزش نسبت به خلاقیت بچه پیش‌دستی می‌کند و آن را عقیم می‌سازد. شما دست از آموزش بردارید و ببینید کودک چه می‌کند. این آغازی می‌شود برای تحول که خانواده‌ها متوجه بشوند کودک آن‌ها به یادگیری از طریق عمل خودش و بازی احتیاج دارد. وقتی نگاه جامعه به کودک تغییر کرد، قانون و رویه‌ی آموزش و … هم اصلاح خواهد شد.

مادرها تعریف می‌کنند که فرزندشان یک اتاق اسباب بازی دارد. اما از زمانی که به مدرسه‌ی طبیعت می‌آید دیگر با آن اسباب بازی‌ها بازی نمی‌کند. بلکه خودش اسباب بازی می‌سازد. چون آن اسباب بازی‌ها ساخته شده‌اند و سازنده‌اش فکر کرده است که بچه به این اسباب بازی احتیاج دارد. وقتی می‌بینید بچه‌ای بعد از ۱۰ دقیقه بازی با یک اسباب بازی آن را پاره می‌کند و کنار می‌گذارد برای این است که به آن نیاز ندارد.

آیا برنامه‌های مدرسه‌ی طبیعت نقشه یا پروژه‌ای دارد؟ چون به نظر می‌رسد نمی‌توان به بچه‌ها گفت خودشان کنار هم باشند و از طریق بازی آموزش ببیند.

در مدرسه‌ی طبیعت، ما به رشد همه جانبه‌ی کودک فکر می‌کنیم. شاید یک بچه که مدرسه یا مهدکودک می‌رود، یا مهدکودک خوب می‌رود و معلم خوبی دارد و نقاشی‌ای که می‌کشد جزئیات بیشتری داشته باشد. مثلا به او می‌گویند از پاستیل یا ماژیک استفاده کن. در حالی‌که در مدرسه‌ی طبیعت اینطور نیست. کودک چیزی را که دوست دارد برمی‌دارد و خودرو بار می‌آید. مثلاً به دو زبان حرف زدن یا آموزش موسیقی در مدرسه‌ی طبیعت مطرح نیست. بلکه آن چیزی که مطرح است، رشد همه‌جانبه‌ی کودک است.

کودک یاد می‌گیرد که تعامل اجتماعی بکند و خطرپذیر باشد. مثلاً می‌آید طنابی که به درخت آویزان است را می‌گیرد. همان طنابی را که روز اول جرأت نمی‌کرد به آن نزدیک شود. اما حالا طناب را می‌گیرد. تاب می‌خورد و می‌داند چطور خود را روی شن‌ها پرتاب کند که زخمی نشود. یعنی فیزیک بدنش را می‌شناسد. تخیلی قوی دارد. قدرت همکاری با بچه‌های دیگر دارد. قانون می‌شناسد.

یکی از ویژگی‌های جالب مدرسه‌ی ما این است که بچه‌ها قانونمند هستند. ما چهار قانون داریم که به شکل نقاشی روی دیوار هست. و روز اول که بچه‌ها می‌آیند با آن‌ها طی می‌کنیم که این قانون‌ها رعایت شود:

تو نباید کاری کنی که به خودت آسیب برسانی.

تو نباید کاری کنی که به بچه‌های دیگر آسیب جدی برسانی.

تو نباید کاری کنی که به محیط اطراف آسیب جدی برسانی.

و باید ساعت چاشت بیایی و غذایت را سر ساعت بخوری.

به تازگی یک قانون هم اضافه کرده‌ایم؛ تا وقتی که دست‌هایت را برای ساعت چاشت نشسته‌ای نباید دست‌هایت را به دهان یا چشمت بزنی.

بچه‌ها می‌دانند که اگر به قوانین عمل نکنند ما طبق قانون با آن‌ها برخورد می‌کنیم. گزارش‌هایی که پدر و مادرهایشان می‌دهند این است که آن‌ها بسیار قانونمند شده‌اند.

آیا کار جمعی را می‌توان از مزایای مدرسه‌ی طبیعت دانست؟

ما در مدرسه‌ی طبیعت به بچه‌ها نمی‌گوئیم که حتماً باید بصورت جمعی بازی کنند. اگر یک نفر بخواهد به صورت فردی و در انزوا بازی کند، ما انزوای او را به رسمیت می‌شناسیم. خب بالاخره در جامعه فیلسوف، نظریه‌پرداز یا شاعر باید از کجا بیاید؟ یکی از ایرادهایی که به نظام آموزش غربی گرفته می‌شود این است که آن‌ها با فرایندهایی فرد را با جمع، چرخ و دنده می‌کنند. در این سیستم انسان‌هایی که ذاتاً انزواطلب هستند به حاشیه کشیده می‌شوند و فکر می‌کنند چیزی کم دارند.

این مدارس طبیعت که الان شکل گرفته‌اند به این شکل است که بچه‌ها هفته‌ای یا ماهی یک بار به آنجا می‌روند. اما با این توضیحی که شما دادید مدرسه‌ی طبیعت وقتی معنا می‌یابد که بچه‌ها بصورت مستمر و هر روز با آن سروکار داشته باشند. این یک روز رفتن چه اثری دارد؟

منتظر قسمت دوم این مصاحبه‌ی جالب و خواندنی درباره‌ی نظریه‌ی مدارس طبیعت باشید:)

منبع مصاحبه: ماهنامه‌ی جهان سبز، شماره‌ی ۱۲، اسفند ۱۳۹۵ به قلم مرتضی تفرشی
منبع عکس: وبسایت پرماکالچر

۲ نظر

  1. اقا لینک مطلبو من پیدا نکردم.میشه راهنماییم کنید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *